أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

942

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

سبز بيرون مىآيد ؛ از آنها ميزها و ظرف‌ها مىتراشند ، و چنين است در كوه مهاتان در منطقه ختّل . و اما مردم زابلستان ، آنها نمك را از گلى كه بدون شك بايد نمك‌دار باشد ، به دست مىآورند ؛ [ گل ] را در حوض [ پر از ] آب چاه مىريزند و [ ابتدا ] شوره 17 را از آنجا استخراج مىكنند كه به‌جاى به ورق در [ تهيه ] نان 18 به كار مىبرند ، سپس نمك [ طعام ] را استخراج مىكنند و [ نمكى ] تلخ 19 به‌جا مىماند كه در دباغى به كار مىرود . ديسقوريدس : بهترين [ نمك ] معدنى ، سفت ، صاف 20 ، شفاف و بىسنگ‌ريزه است . بهترين [ نمك ] دريا متراكم ، صاف ، سفيد و پاكيزه است . [ نمك ] را در ظرف گلى سربسته و در پوششى از زغال ، سرخ مىكنند [ و مىگذارند ] تا [ نمك ] همانند آتش شود . ديگران [ نمك ] را در خمير مىگذارند [ و ] روى زغال برافروخته [ قرار مىدهند ] تا خمير بسوزد . [ نمك ] دريا را چنين مىپزند : آن را مىشويند ، خشك مىكنند ، در ديك آهنى سرپوشيده مىگذارند ، از پايين و در پيرامون زغال برافروخته مىچينند و [ هم‌چنان مىگذارند ] تا صداى ترق و تروق قطع شود . * * ديسقوريدس 21 : « گل نمك » 22 از نيل جارى و در آبگيرها منجمد مىشود . بهترين [ « گل نمك » ] به رنگ زعفران است با بوى مرّى 23 يا ناپسندتر از آن ، چرب است و زبان را مىسوزاند . ابن خالويه : « درانى » و « ذرأنى » از « ذرأة » مشتق مىشود و به معناى « سفيدى » است . سسرد 24 : نمك پنج [ نوع ] است ، بهترين آنها اندرانى ، پس از آن سفيد ، سپس سياه ، سپس سرخ و پس از آنها نوشادر است . برخىها دو [ نوع ] بد را نيز به آنها مىافزايند ، يكى از آنها « [ نمك ] خاكى » 25 است كه بر اثر رطوبت در شوره‌زار 26 تشكيل مىشود . ديگر [ نوع ] - [ نمك ] مويى » 27 است ؛ مطلب در اين است كه هنگام به‌جا ماندن موها در زمين ، از آنها نمك تشكيل مىشود . نمك از گياهان . . . 28 هنگام گرم كردن آنها نيز تشكيل مىشود . السوقابادى : ذرء - ظهور است و از اينجا - « ملح ذرأنى » ، زيرا [ در نمك ] آشكارا سفيدى ديده مىشود 29 . ( 1 ) . نام عربى « نمك طعام » ؛ سراپيون ، 358 ؛ ابو منصور ، 521 ؛ ابن سينا ، 440 ؛ ميمون ، 221 ؛ كريموف ، سر الاسرار ، 61 . ( 2 ) . الاوس - يونانى ، ديوسكوريد ، V ، 91 . ( 3 ) . نمك ، قس . II , Vullers ، 1350 .